آقا و خانم سفر

 

سفرنامه دره شمخال

  محمد مشايخ و بيتا بحري

 

سفر از نظر ما عموماً به دو نوع تقسيم مي‌شود، سفرهاي برنامه‌ريزي شده که بنا به مدت و مقصد مورد نظر از قبل در مورد آن تحقيق و برنامه‌ريزي مي‌کنيم و سفرهاي بدون برنامه‌ريزي يا به اصطلاح خودمان دو تا هردنبيل که گاهي از اوقات حتي مقصد هم در آن مشخص نيست و فقط مي‌زنيم به دل جاده تا ببينيم سفر براي ما چه مي‌خواهد. راستش اين نوع سفر هم خيلي هيجان‌انگيز است و هم اينکه در هر لحظه بايد منتظر اتفاقات متفاوت و ناشناخته باشيم که تجربه‌اش هر چند وقت يکبار به شدت توصيه مي‌شود. حالا ما سفري رو شروع کرديم نيمه برنامه‌ريزي شده به مقصد استان خراسان رضوي، مقصد اصلي ما هم در اين برنامه پيمايش دره شمخال است.

سفرمان را با ماشين شخصي شروع مي‌کنيم و تا شاهرود از جاده مشهد مي‌رويم و از آنجا مسير را به سمت آزاد شهر ادامه مي‌دهيم. به علت طولاني بودن مسافت، در ميانه راه کمپ مي‌زنيم و بعد از خوردن يک همبرگر ذغالي خوشمزه به داخل چادرهايمان رفته و در هوايي دلچسب شب را به صبح مي‌رسانيم. امروز قصد بازديد از آبشار شيرآباد را داريم و براي ديدن آن 30 کيلومتر هم از مسير اصلي خارج مي‌شويم اما بعد از وارد شدن به محوطه پارکينگ و با ديدن ازدحام جمعيت، بازديد از آن را به وقت ديگري موکول مي‌کنيم تا بتوانيم در آرامش از زيبايي آن لذت ببريم. مقصد بعديمان شهر بجنورد است، در ميانه راه از جاده ترانزيتي که از وسط پارک ملي گلستان عبور مي‌کند و صدمات و زيان‌هاي فراواني به حيات وحش اين منطقه وارد کرده مي‌گذريم. طبق قرار قبلي ناهار را با دوستان باصفاي بجنورديمان در يک رستوران خوب اين شهر مي‌خوريم. بعد از ناهار خودمان را به يک دمنوش محلي ميهمان مي‌کنيم تا عيشمان کامل شود، دمنوشي بسيار دلچسب متشکل از چند گياه خاص منطقه که در ظرفي به اسم قلو (در زبان کرمانجي)، کوندک (زبان ترکي) بر روي ذغال آرام آرام دم مي‌کشد.

بعد از گذراندن ساعاتي در کنار دوستانمان علي‌رغم پيشنهادات بسيار جذابشان براي بيشتر ماندن در بجنورد به شوق ديدن دره شمخال از آنها خداحافطي مي‌کنيم و راهمان را به سمت روستاي شمخال ادامه مي‌دهيم. اين روستا در 80 کيلومتري شهر قوچان قرار دارد و ما تا زمان رسيدن به آنجا روشنايي روز را از دست داده‌ايم اما شب و آرامش روستا هم براي خودش عالمي دارد. در ابتداي دره محل مناسبي براي شب‌ماني پيدا مي‌کنيم و بعد از آماده کردن محل کمپ چادرهايمان را بر پا مي‌کنيم و از آنجايي که فردا پيمايشي 12 ساعته در انتظارمان است براي خواب آماده مي‌شويم.

صبح بعد از خوردن يک صبحانه مقوي کمپ را جمع مي‌کنيم و ماشين را در يک خانه روستايي با پرداخت مبلغ کمي پارک مي‌کنيم و در حدود ساعت نه صبح پيمايش دره را شروع مي‌کنيم. در ابتداي راه رودخانه آب زيادي ندارد اما خنک و شفاف است. نکته جالب اينکه حتي بعد از حدود يک ساعت پياده‌روي سطح رودخانه خشک مي‌شود. موضوع از اين قرار است که متناسب با کم شدن شيب رودخانه جريان آن به سطوح زيرين زمين مي‌رود، اما کمي بعد دوباره جريان آب نمايان مي‌شود. هرچه که جلوتر مي‌رويم طبيعت زيباتر و شکل ديواره‌هاي سنگي رفيع و صخر‌ه‌هاي بستر رودخانه ما را بيشتر متحير مي‌کند و دره بيشتر و بيشتر ما را به داخل خود مي‌کشد.

رفته رفته در اثر ريختن آب چشمه‌ها به رودخانه، آب جاري آن بيشتر شده و بعد از حدود دو ساعت پيمايش به جايي مي‌رسيم که ناگزير بايد به آب بزنيم، کفش‌هايمان را درآورده و کفش‌هاي مخصوص پياده‌روي در آبمان را به پا مي‌کنيم، با وارد شدن به آب خنک رودخانه تمام خستگي پاهايمان در مي‌رود، حسي که در هر رودخانه‌نوردي تجربه مي‌کنيم اما هيچ وقت لذت آن برايمان تکراري نمي‌شود. هر چه پيش مي‌رويم پوشش گياهي بيشتر و سبزتر،  درختان قد برافراشته متعددتر و عرض دره تنگ‌تر مي‌شود تا جاييکه ارتفاع ديواره‌هاي مجاور تا حدود 200 متر هم مي‌رسد. براي ناهار و استراحت که مي‌ايستيم با مشکلي در اجاق و سرشعله‌مان مواجه مي‌شويم. ناگزير آتش کوچکي روشن مي‌کنيم و با اينکه زمان بيشتري را صرف درست کردن غذا مي‌کنيم اما توفيق اجباري است که نصيب‌مان شده چرا که طعم غذاي آتيشي چيز ديگري است! بعد از ناهار دوباره به آب مي‌زنيم، وجود تخته سنگ‌هاي بزرگ در بعضي از نقاط تردد را سخت‌تر مي‌کند به همين جهت روي آنها نردباني تعبيه شده است تا عبور از آنها راحت‌تر شود. جلوتر که مي‌رويم به تخته سنگ بزرگي مي‌رسيم که بيش از سه متر ارتفاع دارد و نردباني هم در کار نيست پس نقطه امني را انتخاب مي‌کنيم و به داخل آب مي‌پريم و هيجان برنامه بالا مي‌رود. تنها افرادي را که در طول مسير پيمايش مي‌بينيم در اين مکان است که پايين تخته سنگ که باعث به جود آمدن حوضچه طبيعي و آبشاري شده است اتراق کرده‌اند و مشغول آبتني هستند.

 برنامه پيمايش ما چون يکروزه است و بايد تا پيش از تاريکي هوا به انتهاي دره برسيم زماني براي تلف کردن نداريم ناگزير از آبتني وسوسه‌انگيز در حوضچه‌هاي زلال آب مي‌گذريم و به راهمان ادامه مي‌دهيم. حدود ساعت پنج عصر به نقطه‌اي معروف به دوآبي مي‌رسيم که دو دره با دو رود به هم مي‌رسند و در ادامه در قالب يک رود جريان پيدا مي‌کنند. رودخانه دره مجاور پرآب‌تر است و آب آن هم گرم‌تر. در محل اين تقاطع مي‌توانيم تجربه جالبي از آب گرم و سرد را با هم داشته باشيم به طوريکه يک پايمان در آب گرم قرار دارد و پاي ديگرمان در آب سرد. آنقدر سرخوشانه از اين سو به آن سو مي‌رويم و پايمان را در آب سرد و گرم مي‌گذاريم که فکر کنم ديگر رودخانه هم از دست ما خسته مي‌شود. در ادامه با پيچ‌هاي دره چندين مرتبه از عرض رودخانه که ديگر پرآب‌تر شده و شدت جريان بيشتري هم دارد رد مي‌شويم. رفته رفته عرض دره بيشتر شده و باغاتي در حاشيه رودخانه و ساختماني هم از محيط‌باني که نشان از حفاظت محيط زيست منطقه دارد پديدار مي‌شوند. جاده‌اي هم براي دسترسي به باغ‌هاي آن اطراف ديده مي‌شود و ما هم خوشحال از اينکه مي‌توانيم با پوشيدن کفش‌هاي کوهمان با سرعت بيشتري مسير را طي کنيم کفش‌ها را به پا مي‌کنيم و راه را ادامه مي‌دهيم غافل از اينکه رودخانه با ما سر بازي دارد و چندين بار مجبور مي‌شويم که دوباره آنها را در بياوريم و عرض نه چندان کم رودخانه را طي کنيم تا جايي که بي‌خيال کفش‌هايمان مي‌شويم و با همان کفش‌هاي آب به راهمان ادامه مي‌دهيم. حدود ساعت 8:30 به انتهاي دره رسيديم و براي بار آخر از عرض رودخانه رد مي‌شويم. شاليزارهاي سبز منطقه در روستاي درونگر زيبايي منظره غروب را دوچندان کرده‌اند.

کنار جاده مي‌ايستيم تا دوباره خودمان را به ماشين و روستاي شمخال برسانيم. جاده ترانزيت قوچان به درگز که پر است از تريلي‌هاي ترانزيت ترکيه و ايران و تاجيکستان. 10 دقيقه‌اي بيشتر نگذشته که يک ماشين‌سواري با سرعت از کنار ما رد مي‌شود اما کمي پايين‌تر دور مي‌زند و و ما را سوار مي‌کند. انگار که راننده خيلي عجله دارد که اين جاده پر پيچ و خم را با سرعت بالايي رانندگي مي‌کند و از آنجاييکه به گفته خودش جاده را مثل کف دستش مي‌شناسد به تذکرات ما هم براي احتياط بيشتر بي‌توجه است. خلاصه که آخر سر ما را سالم مي‌رساند تا دم ماشين. هوا کاملا تاريک شده و ما هم که خسته پياده‌روي چندين ساعته‌مان هستيم به سمت کمپ شب قبلمان مي‌رويم تا شب را در همان جا بگذرانيم اما غافل از اينکه عده‌اي در طول روز هنگام تفريحشان آن محل را اشتباهاً زباله‌داني فرض کرده‌اند و هر چه دم دستشان بود در آن محل رها کرده و رفته بودند پي کارشان. چرايش را از خودشان هم بپرسيم بعيد است که بدانند!

هواي امشب خنک‌تر از شب قبل است و آسمان هم  پر است از ستاره که چشمانمان را بعد از ديدن آن منظره ناخوشايند حسابي نوازش مي‌دهد. براي شام سوپي درست مي‌کنيم که بعد از خستگي آن روز حسابي به ما مي‌چسبد. باغباني را که براي آبياري شبانه سراغ باغش آماده است به کاسه‌اي سوپ ميهمان مي‌کنيم و گپي مي‌زنيم. خواب بعد از آن هم لذت امروزمان را کامل مي‌کند. صبح روز بعد، بعد از خوردن يک املت آتيشي به همراه نان محلي تنوري که از روستا تهيه کرديم کمپ را جمع مي‌کنيم و به سمت شهر کلات حرکت مي‌کنيم. در ميانه راه ناهار را در قره‌سو مي‌خوريم با برنجي از شاليزارهاي همان منطقه که عطر و طعمش مثال‌زدني است. به علت طولاني بودن مسيري که براي بازگشت در انتظارمان هست و کمبود وقت و کم آب بودن آبشار قره‌سو مزيد بر علت مي‌شود تا بازديد از آبشار قره‌سو و ارتکند را به سفر بعديمان موکول کنيم. به کلات مي‌رسيم شهري در شمال شرقي استان خراسان رضوي که به نام نادر شاه افشار رقم خورده است. سرزمين کلات با توجه به اينکه در ميان کوه قرار گرفته، به سرزمين دژهاي نفوذناپذير شهرت دارد و دليل انتخاب کلات توسط نادر شاه نيز همين نفوذناپذيري آن بوده است. به عبارت بهتر کاخ خورشيد، کاخ و گنجينه گنج‌هاي نادر بوده است، تخت طاووس، الماس کوه نور، الماس درياي نور و گنج‌هاي حاصل از جهانگشايي او به هندوستان است که فراواني آن و گرانبهايي‌اش در تاريخ شهره عام است تا جايي که مي‌گويند نادر هنگامي که هند را فتح کرد، در برابر دريافت کليد گنجينه هنديان پذيرفت که حکمراني را از حاکم هند سلب نکند و او حاکم هند باقي بماند. او سپس گنجينه‌اي آنچنان ارزشمند با خود به ايران آورد که تا سه سال تمام ايرانيان از پرداخت ماليات معاف شدند.

کاخ کلات يا کاخ خورشيد در سال 1151 هـ.ق، بنايي سه طبقه است که به دستور نادرشاه جهت اقامت و خزانه براي جواهرات و غنايم اسراي هندي آن را بنا کردند. اين کاخ مجموعاً 12 اتاق دارد که داخل هر اتاق تزييناتي از نقاشي و گچبري ديده مي‌شود. در ميان اين تزيينات، تصاويري از شاهزادگان نادري نيز به چشم مي‌خورد. در وسط اين بناي 8 ضلعي، برج‌ استوانه‌اي مانند در دوطبقه قرار دارد که محل اقامت شاه و خانواده‌اش بوده‌است. زيبايي اين کاخ بيشتر در آرايش نماي خارجي کنگره‌دار ساختمان است که در آن معماري مغولي-هندي به چشم مي‌خورد. داخل اتاق‌ها با نقاشي و گچبري تزيين شده‌اند. در وسط اين بنا نيز از سطح پشت‌بام برجي مدور با ترک‌هاي شبيه نيم ستون معروف به خياري احداث شده است. کاخ خورشيد در طول زمان، دچار آسيب‌هاي فراواني شد ازجمله اينکه هم‌اکنون ارتفاع بناي 25 متري آن به 20 متر کاهش پيدا کرده و طبقه سوم آن به شکل مخروبه درآمده است. از فروشگاه صنايع دستي که در موزه مردم‌شناسي قرار دارد گليمي با نقش و نگار خاص منطقه کلات براي يادگاري از اين سفر براي خودمان مي‌خريم (پيشنهاد مي‌کنيم به هر جاييکه سفر مي‌کنيد يک تکه از صنايع دستي را به يادگار از آنجا تهيه کنيد، هم براي خودتان خاطره‌ايي مي‌شود و هم کمکي به صنعت گردشگري و توسعه پايدار مي‌شود) بعد از بازديد از کاخ خورشيد به سمت نيشابور حرکت مي‌کنيم و شب را در يکي از دو هتل اين شهر اقامت مي‌کنيم. بالاخره بعد از چهار روز يک حمام دلچسب در انتظارمان است.

صبح زود به سمت تهران حرکت مي‌کنيم، از نيشابور تا تهران در حدود 800 کيلومتر جاده کفي پيش رو داريم. تصميم بر اين است که ناهار را در شهر دامغان بخوريم. براي اينکه با يک تير دو نشان بزنيم و کمي هم خستگي در کنيم به چشمه علي دامغان مي‌رويم. تفرجگاه باصفاي دامغاني‌ها. چشمه‌اي با آب فراوان و زلال، جايي که در سال 86 به‌عنوان منطقه نمونه گردشگري تعيين شده است. ناهاري با کيفيت متوسط در رستوران چشمه علي مي‌خوريم و از لا به‌لاي ازدحام جمعيت از باغ خارج مي‌شويم. درختان کهن‌سال چنار اطراف چشمه ما را به حيرت آورده‌اند و حيرت‌آورتر ماموري است که کنار استخر چشمه فقط به سوت زدن و ممانعت از گردشگران از شستشوي ظروف غذايشان در آبِ زلالِ استخرِ چشمه مي‌پردازد. مسير را به سمت تهران ادامه مي‌دهيم در حاليکه سرشار از انرژي حاصل از سفر هستيم و آماده براي چند وقت زندگي شهري...

سفرهاتون مستدام

آقــا و خانــم سفـــر

@mahmita_travelers